تبلیغات
من در یک قدمی عشق - یقه گیری
 

یقه گیری

نوشته شده توسط :" بهمن "
یکشنبه 25 خرداد 1393-12:21 ب.ظ

تو خیابون دعوا شد.

من هم دلم سوخت و مثل نخود آش رفتم که جداشون کنم.

یارو از اون بی چاک و دهن ها بود. یقه پیرهن منو گرفت تا منو بزنه کنار و  یه مشت بزنه به طرفش. 

اما مقاومت کردم و در این مقاومت همه ی دکمه های پیراهنم تا پایین کنده شد. اما نزاشتم تا اون طرف مشت بخوره. با پیرهن باز و یه وضع افتضاحی اومدم خونه. مادرم کمی هول کرد.

هر چی میگم : مامان جان من دعوا نکردم اما مگه باور میکنه ؟ نشسته ناله و نفرین میکنه اونی که با بچه ام اینطوری کرده.
این خاطره مال خیلی قدیماس





نظرات() 


بادبادک باز
سه شنبه 27 خرداد 1393 01:55 ب.ظ
پسرا همیشه لوس مامانشونن
اعظم 46
سه شنبه 27 خرداد 1393 12:30 ب.ظ
سلام نیلا چون ممنون از پاسخت
خوشبخت بشی عروس خانم واقعا تورم بد جور خانواده هارودر گیر کرده دو طرف به هم سخت نگیرید تا ازدواج ها آسون بشه
نیلا
دوشنبه 26 خرداد 1393 06:33 ب.ظ
اعظم،
یه یک سالی میشه نامزدم،شاغلم هستم،چون درحالجهیزیه خریدنم،امار دادنم به اقا بهمن حسابی بود،بیچاره شدم همه چیز خیلی گرونه اعظم،
اعظم 46
دوشنبه 26 خرداد 1393 02:36 ب.ظ
رسم جوانمردی بهجا آوردی
نیلا چرا جواب کامنتم ندادی لااقل کلی می گفتی
نیلا
دوشنبه 26 خرداد 1393 01:13 ق.ظ
خوب؟؟؟؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox