تبلیغات
من در یک قدمی عشق - فامیل
 

فامیل

نوشته شده توسط :" بهمن "
شنبه 24 خرداد 1393-01:50 ب.ظ


...
شنیدنی : من انقلابی ام






نظرات() 


الهه
یکشنبه 25 خرداد 1393 10:27 ب.ظ
پست های قدیمیتو خوندم و فهمیدم خیلی بد دربارت قضاوت کردم. متاسفم بد صخبت کردم ببخشید!!شرمنده. فکر کردم مردی هستی که زنتو زجر دادی و با چند تا زن صیغه ای بودی و هستی و افتخارم میکنی و تازه با مادرت نشستین فکر کردین که بهتره دختر مجرد بگیرین اما تو پستتات پشیمونیتو دیدم. ببخشیدمن خیییلی عجولم!
الهه
یکشنبه 25 خرداد 1393 07:16 ب.ظ
قبلا برات نوشته بودم پست ها و کامنت هات حد پایین سطح فرهنگتو نشون میده و حالم از حرفات بهم میخوره. چزا تاییدش نکردی تا همه بخونن؟
پاسخ " بهمن " : چون حالم ازت به هم میخوره. خواستم ببینم فضولش کیه.
مهین واحدی
یکشنبه 25 خرداد 1393 04:25 ب.ظ
سلام مثل خودت تنوع طب بودم دیگه خسته شدم اگه دوس داری بیاباهم آشنابشیم شایدخداخواست قسمت همدیگه شدیم
گیتا
یکشنبه 25 خرداد 1393 10:55 ق.ظ
خانم مجهول
یکشنبه 25 خرداد 1393 02:15 ق.ظ
فامیل مناسب تو نیست
ایشالا یه دختر خوب گیرت بیاد ک باهاش سروسامون بگیری
هم تکیه گاهش باشی هم بهش وفادار باشی
ایشالا
اعظم 46
یکشنبه 25 خرداد 1393 12:05 ق.ظ
نیلاجون اگه پدر مادر دختر ظاهر بین باشن ملاک ازدواج می شه همان چیزی که شما گفتید پول -ماشین ....ودخترشون رو روی طبق می زارند وتقدیم میکنن واما والدینی که آرامش وعاقبت به خیری دخترش رو بخواد ملاکش اول ایمان -اخلاق -اصل ونسب -شغل ودرآمد مناسب ...است
اعظم 46
یکشنبه 25 خرداد 1393 12:01 ق.ظ
سلام نیلاجون یادمه یه پست آقا بهمن داشت که نوشته بود یه خونه جدا داره ویه خانم حدودامسن هر جند وقت یکبار اونجا رو نظافت می کنه نیلاجون این آقا دوست دختر نمی خواد -ارتباط شرعی مد نظرشه یا موقت یا دایم
به نظر می رسه شما یه خانم باسلیقه ای وخیلی خوب یه خونه ی ایده آل رو ترسیم کردی مثل ظرف ومبل وپرده فلان مدل ...اگه تمایل داری یه خورده از خودت بگو چند سالته - مجردی یا متاهل - شاغلی ....اصلاخودتو تعریف کن که یه تصوری از شما داشته باشم
زهرا
شنبه 24 خرداد 1393 11:37 ب.ظ
پرسیییییییییییییییییددددددددددممممم چند سالته؟
پاسخ " بهمن " : داد نزن . گفتم که.
نیلا
شنبه 24 خرداد 1393 11:22 ب.ظ
من وو شما با هم خیلی فرق داریم،
ببین زندگی چقدر مهمه،زیر یک سقف،مدتها باید با کسی که دوسش داری واتفاق نظر داری ویا اختلاف کهباید تحملش کنی زندگی کنی دیشب،وبلاگی رو خوندم که خانوم واقا از هم جدا شدن،برای همه خیلی غیر منتظره بود،اما اون مرد دیگه اون زنو نمیخواد،واون زن همبه خودش حق میده،این وسط چه اتفاقاتی میفته که بعد از 5_6 سال،با این فضاحت ازدست هم فرار میکنن،،نه اینکه،تحمل میکنن؟؟ استراتژیک با هم زندگی میکنت؟ زندگی رو فقط لذت وشهوت میبین؟؟؟زندگی رو مراقبت نمیکنن.وباری به هر جهت میبنن،از دیشب خیلی ناراحتم هیچ وقت فکر نمیکردم این اتفاق برای زندگی این شخص بیفته وبیاد بنویسه،ولی خدا شاهد،احساس قلبیمو میگم،من هیچ وقت این مرد تن پرور،رو برای زندگی این خانوم اکی ندادم،من همیشه میگفتم،این مرد این زنو میپیچونه،وفیلم براش بازی میکنه،وووووو،حالا امروز اون زن بیچاره،فهمیده که شوهرش فیلمش میکرد،ومیپیچوندش،هیچ وقت هیچ وقت،من اون مرد در اعماق ذهنم اکیش ندادم،من مطمن بودم روزی به این زن خیانت میکنه کما اینکه کرده،بود،برات خصوصی چیزی میگم
پاسخ " بهمن " : دستت درد نکنه بابت اون خصوصی
نیلا
شنبه 24 خرداد 1393 11:07 ب.ظ
من وو شما با هم خیلی فرق داریم،
ببین زندگی چقدر مهمه،زیر یک سقف،مدتها باید با کسی که دوسش داری واتفاق نظر داری ویا اختلاف کهباید تحملش کنی زندگی کنی دیشب،وبلاگی رو خوندم که خانوم واقا از هم جدا شدن،برای همه خیلی غیر منتظره بود،اما اون مرد دیگه اون زنو نمیخواد،واون زن همبه خودش حق میده،این وسط چه اتفاقاتی میفته که بعد از 5_6 سال،با این فضاحت ازدست هم فرار میکنن،،نه اینکه،تحمل میکنن؟؟ استراتژیک با هم زندگی میکنت؟ زندگی رو فقط لذت وشهوت میبین؟؟؟زندگی رو مراقبت نمیکنن.وباری به هر جهت میبنن،از دیشب خیلی ناراحتم هیچ وقت فکر نمیکردم این اتفاق برای زندگی این شخص بیفته وبیاد بنویسه،ولی خدا شاهد،احساس قلبیمو میگم،من هیچ وقت این مرد تن پرور،رو برای زندگی این خانوم اکی ندادم،من همیشه میگفتم،این مرد این زنو میپیچونه،وفیلم براش بازی میکنه،وووووو،حالا امروز اون زن بیچاره،فهمیده که شوهرش فیلمش میکرد،ومیپیچوندش،هیچ وقت هیچ وقت،من اون مرد در اعماق ذهنم اکیش ندادم،من مطمن بودم روزی به این زن خیانت میکنه کما اینکه کرده،بود،برات خصوصی چیزی میگم
نیلا
شنبه 24 خرداد 1393 08:33 ب.ظ
مگه میخوایی چی کار،کنی،تنهایی اشپزیییاد میگیری،مگه،دیگه قرارنبینیشون،،این چه حرفیه چقدر حساس وشکننده ایی،،تنها زندگی کن کار میکنی،شبم میایی خونه،همدم،دوستایه خوب،که واقعا شادت کنن،هفته ایی یک ی دو بار،دوستای خوبت،هستند،دوست دختر خوبت،هم میاد خونت،هم با هم میرین،بیرون اگه خوب مهربون،وتوجیه باشه درکت میکنه،مگر اینگه ذاتا احساس دروغگو باشه وتو رو بخواد فریب بده،،این چه حرفیه،چه اتفاقی نه برو جلو،شجاعت به خرج بده خودت تمیز کن بپز،یه روز برو بازار،برای خونت همه چیز بخر،پرده خوشرنگ،ظرفای قشنگ،مرتب فرش خوشگل،مبلای خوشگل کم اما قشنگ تو شروع کن،استارت بزن نترس همه چیز درست میشه،صبا زود از خواب بلند شو اگه شب ده غش نکردی،یه کار پر از تلاش انتخاب کن که ذهنتو درگیر کن والا همه چیز درست میشه،قول قول میدم،بقیشم خودم بهت میگم چی کار کن،بعد یواش یواش پیدا میشه وپیدا میکنی افراد وچیزایی که میخوایی رو،از این روح تنها وپر از یاس وتنهایی بیا بیرون ،برو باشگاه،برو پارکای خوب پیاده روی برو باشگاه انقلاب وهزاران جای مفرح دیگه که پر از جونایه خوب شاد وسالم،تو بکن این کارووو،
پاسخ " بهمن " : خب میشه اشپزی و خرید و تاینا رو تو خونه بابام بکنم. تامادرم هم لازم نشه برا نیم کیلو سبزی تا اون سر خیابون بره.
نیلا به اعظم
شنبه 24 خرداد 1393 08:23 ب.ظ
میدن چرا نمیدن .باور کن دختر کم سنشونم میدن.اما به شرطی که پول داشته باشه تیپخوب داشته باشه.ماشین خوب داشته باشه.مگه نمیدونی مردم عقلشون.تو چشمشون،نه که این بنده خدا ادم بدی باشه،نه.ولی میدن،من میدونم،میدن،،امافامیل خوب نیست،مامان جونش حرف حساب زده،میخوای،بهممن،یه ماشین خوب خونه خوب تبپ خوب وخوش سر زبون،وهیکل باشگاهی داشته باشه شایدم داره نمیدونم،سوگلی,23 ساله فامیل ارزویه بهمنو بکنه......اما نه حتی اگر همه اینا رو داشته باشی یا نداشته باشی تنها بمونی بهتره که چشم بسته زن بگیری.حالا فاجعه زمانی اتفاق میفته.بچه دار شیی،باز بدون بچه میشه کاریی کرد ولی با بچه خیلی سخت میشه
نیلا
شنبه 24 خرداد 1393 08:14 ب.ظ
مامان جونت،راست گفته ببین چرا گفته،این حرفش،خیلی معنی داره،........
راستی چرا با پدر مادرت زندگی میکنی،چرا مستقل نیستی،یکبار که ازدواج کردی،برگشتنت چی بود،برو کار کن،یهواحد اپارتمان مبله شیک اجاره کن،وسایل،خوب بخر،شروع کن به زندگی کردن،هفته ایی یک بارم،خونتو تمیز کن،،اینقدرم مثل ایینه دق جلومادرت نباش،هفته ایی یک بار خیلی رسمی برو بهمادرت سر بزن،اون خودش از اوضاع تحولات میفهمه چند چندی،هر از گاهیم،بیرون غذا سفارش بده،خانوادتو دعوت کن،میوه بخر چای بذار تا شام بیاد،اینطوری مامانت میفهمه واقعا مستقلی وته دلش اروم میشه تا اینکه بیچاررو هی نگران کنی،یه ماشین متوسط بخر،یه جا خونه خوب اجاره کن،خوب وزیاد کار کن،شیک بپوش،حواستم باشه،دوستسواستفاده چی نداشته باشی،اگه مامانت نگرانت شد،به خدا،خوشحال وخیال راحتم میشه از ما گفتن،یه چیز خصوصیم میگم تو پرانتز یه دوست دختر ادم بدون عقده هم داشته باش،که عاطفی وروحی تنها نباشی،اگه خوب بوذ باهاش ازدواج کن اگه نبود،بهش بگوقصدت ازدواج نیست،به همین واضحی،اگه براش خیلی چیزا مهم باشه میره اما اگه مهم نباشه،ودروغ شنیدنو دوست داشته باشه میمونه،،،،،
بعله،همچین کامنترایی داری تو،بهت راه یاد میدن،هرچند که من میدونم خودت علللامه اییی
پاسخ " بهمن " : اون وقت تو خونه تنهایی چکار کنم ؟ شام نهار ؟ هم دم ؟ نصف شب اگه حالم بد شد یکی بالا سرم باشه. مادر و پدرم هم از اینکه کنارشون هستم خیالشون جمع تره.
اعظم 46
شنبه 24 خرداد 1393 07:48 ب.ظ
فامیل اگه دختر هم داشتند با توجه به شناختی که از شما دارند دختر نمی دادندناراحت نشی غریبه بهتره
پاسخ " بهمن " : اره.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox