تبلیغات
من در یک قدمی عشق - ارزش عشق
 

ارزش عشق

نوشته شده توسط :" بهمن "
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393-09:39 ق.ظ


ما قدر عشق رو نمیدونیم. به معجزه اش اگاهی نداریم




نظرات() 


پنجشنبه 18 اردیبهشت 1393 11:57 ب.ظ
می دونم منظورم همسر آینده بود
اعظم 46
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 06:47 ب.ظ
سلام در جواب آذر نوشتی
پاسخ "علی" : زندگیمو به پاش میریزم . مهمترین درسم این بود که عاشق بشم و پای عشقم بمونم. هیچ وقت اونطوری که میخاستم عاشق نشدم.
پسرم عشق رگبار بهاریه با اون شدتی کی میاد با اون شدت هم از بین می ره بهتره همسر رو دوست داشته باشی همراهش باشی -خواسته هاش برات مهم باشه لج نکنی -حرفت یا ناراحتی تو خیلی آروم بهش بگی .....
پاسخ " بهمن " : اون دیگه رفته و کسی دیگه نمونده.
مریم
سه شنبه 16 اردیبهشت 1393 12:00 ق.ظ
از پاسخی که به کامنت ها میدی میشه احساسی بودنت رو حدس زد، همینکه میگی پای عشقم میمونم خودش یه تصمیم خوبه همینطور که تو کامنت اولم گفتم خواستن توانستن است، میدونم سخته ولی گذشته ها گذشته... خیلی زود دیر میشه بعد تو میمونی و حسرت البته سعی کن درست انتخاب کنی چون این خاطرات لعنتی دست از سر ادم بر نمیداره، حتی اگه منطقی ترین کار دنیا رو انجام داده باشی، دل ادم اگه جایی گیر باشه نا اخر عمر زندگیت نخ کش میشه هرچقدر هم مقاومت کنی بازهم دلت پیشش بد چیزی لعنتی خیلی بد.. پس درست انتخاب کن نا بعد گرفتار نشی
پاسخ " بهمن " : دیگه دلم جایی گیر نیست اما دلم میسوزه باید حالا چهار تا بچه دور و برم بود.
نازبانو
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 11:57 ب.ظ
وقتی یه زن یا یه مرد ( فرقی نمی کنه!) با کسایی دیگه ای غیر از همسرش رابطه داشته باشه عیب های همسرش بیشتر به چشمش میاد.
ولی اگه همون فرد تنها فردی که تو زندگیشه همسرش باشه اونو ایده ال ترین فرد میدونه!
هیچ کس بی عیب نیست! فک کنم خودت هم اینو فهمیده باشی
پاسخ " بهمن " : بی عیب نیست اما طرف باید کاری نکنه که حس نفرت در طرف مقابل ایجاد بشه
پرستو
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 11:38 ب.ظ
کاش همون موقع این حرفارو به خانومت میزدی تا متوجه دلخوریت میشد، هیچ زنی انقدر دل سنگ نیس که این چیزا رو بشنوه خودشو اصلاح نکنه و به رفتار غلطش ادامه بده
اذر
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 10:46 ب.ظ
مهمترین درسی که از گذشته گرفتی چی بود .اگه عاشق بشی چه کار میکنی
پاسخ " بهمن " : زندگیمو به پاش میریزم . مهمترین درسم این بود که عاشق بشم و پای عشقم بمونم. هیچ وقت اونطوری که میخاستم عاشق نشدم.
تنها
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 10:02 ب.ظ
بشدت باهات همدردی میکنم.دعا میکنم خدا مواظبت باشه
بیش از این کاری ازم بر نمیاد
پاسخ " بهمن " : چرا همدردی ؟ تو هم مث من بودی ؟
رویا
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 08:12 ب.ظ
این همه صیغه ای ، تحقیر کردن همسرتون نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ " بهمن " : نه .
نگین
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 06:04 ب.ظ
میشه بگی چه رفتار همسر سابقت تو خونه باباش ، باعث شده فکر کنی دست دومی؟!!
به نظرم این فقط تصور خودت بوده....
پاسخ " بهمن " : خب همه اش میگفت جلو بابام اینطوری کن اونطوری کن. یا به بابام سلام کن یا پاشو بابام بشینه به داداشم که از من کوچیک تر بود فلان بگو
مریم
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 04:24 ب.ظ
منتظر توضیح تون هستم
پاسخ " بهمن " : چی بگم ؟
***
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 03:46 ب.ظ
میگن وقتی همه درهای زمینی بسته شد به آسمون نگاه کن!
سعی میکنم اینطوری پاک بمونم ولی ادامه دادنش خیلی سخته . دلتنگی امونم رو بریده:(
پاسخ " بهمن " : امون من رو هم بریده. بد جور
ورونیکا
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 03:07 ب.ظ
میدونی خیلی آشغالی. شوهر من هم شبیه این بلا رو سرم آورد. البته کارش به صیغه و اینها نرسید مرحله دوستی متوجه شدم و بعد از مدتی آدم شد. می خواست با همون دوستش ازدواج کنه و منو با یک بچه که اون موقع 3 سالش بود طلاق بده. من هم اولش گفتم باشه ولی بعد فقط به خاطر پسرم تحملش کردم. اونم 90 درصد مطمئنم که توبه کرده ولی هیچ وقت دیگه اون اعتماد کاملم بهش بر نمی گرده و هیچ وقت هیچ وقت نمی بخشمش. فقط منتظرم پسرم بزرگ بشه تا بهش نشون بدم شکستن و له کردن غرور یک آدم چه مزه ای داره.
پاسخ " بهمن " : این اشغال رو به شوهرت بگو. به تو هم ربطی نداره .
مریم
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 03:06 ب.ظ
میشه بیشتر توضیح بدی؟ قبول دارم زندگی سخته ولی خواستن توانستنه اخرش چی تا کی باید افسوس بخوری
ققنوس
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 02:36 ب.ظ
سلام
ببخشید می ـونم سوالی كنم.
الان شما دقیقا دنبال چه چیزی هستید. اینكه فقط می ×واهید خاطرات گذشته را مروز كنید كه از بار غمتون كم بشه و یا اینكه دنبال راه حل هستید.
منظورم اینه كه گذشته گذشته است. از این به بعد چی می خواهید؟
آیا عذاب وجدان دارید؟؟؟ چرا؟؟؟؟ یا اینكه احسان می :نید خیلی از حوقعیت های خوبتون را از دست دادید.
من همه نوشته هاتون را خوندم. اعترافات وحشتناكی داشتید. ولی اینكه چی می ×واهید و هدفتون چیه گنگ و نامفهومه.
پاسخ " بهمن " : میخوام جبران کنم اما نمیتونم. یار و امکانات میخاد. مینویسم خالی و سبک میشم تا حدی.
اعظم 46
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 01:23 ب.ظ
سلام بالاخره جوینده یابنده است .با تحاربی که داری حتما به امید خدا پیدا می کنی
مریم
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 12:03 ب.ظ
الان میدونی دنبال چی میگردی؟ قطعا اینو شنیدی که میگن افرادی که زیاد کانال تلویزیون عوض میکنن اخرش باید بشینن برفک تماشا کنن ولی از شوخی گذشته شاید دچار اشباع انتخاب شدی . به نظر من اول باید تکلیفت رو با خودت معلوم کنی ببینی اصلا چی میخوای ؟ زندگی یا انتخابه خود انسان ها در تعین سرنوشتشون خیلی دخیل هستن ضمن اینکه به نظر من اگه چیزی باور خود ادم باشه وانتخابش کنی حتی اگه بعدا پشیمون بشی چون انتخاب خودت بوده پذیرش شکستش خیلی راحت تره . در ضمن گذشته گذشته به اینده فکر کن وسعی کن از گذشته عبرت بگیری افسوس خوردن دردی رو دوا نمیکنه
پاسخ " بهمن " : اره. اما راه های گذشت هبه روی ادم بسته میشه. الان راه زندگی تنگ شده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox